همه از داستان ستاره و پادشاهان مجوس آگاهيم.روايت مشهور مي گويد
كه ستاره
در شب تولد مسيح ،پادشاهان را به سوي يهوديه و بيت لحم
كشاند و آن مردان با
كودك ديدار كردند...اما روايت كمتر شناخته شده
ديگري هست كه البته به
اندازه روايت اول غير قابل دفاع است.اين روايت
مي گويد كه كودكي كه
پادشاهان با او ديدار كردند مسيح نبود بلكه ضد
مسيح بود و چون فضاي كلبه
تاريك بود آنها متوجه چشم كورش
نشدند.آن مردان چون مقدس
بودند و با آيين هاي مقدس كهن آشنا
بودند آن كودك را تقديس كردند در نتيجه
كودك_دجال به اندازه
كودك_مسيح توانا شد و به همان اندازه مقدس.اما اينكه
چرا ستاره
مردان مقدس را فريب داد روايت خاموش است و سخني نمي گويد ولي
من حدس مي زنم در همان زمان كودتايي در آسمان رخ داده باشد و
براي مدتي كوتاه نيروهايي تاريك قدرت را در دست گرفته باشند.هدف
آنها تقديس ضد مسيح بود و
به همين دليل ستارۀ دروغين را به
پادشاهان نشان دادند تا ضد مسيح را با
برگزاري آيين هاي مقدس كهن
رويين تن و مقدس سازند كه ساختند...مي گويند
پادشاهان بعدها به
اين نيرنگ پي بردند و چشمانشان را كور كردند تا ضد مسيح
را هرگز
نبينند...گاهي مردم مردان كوري را مي بينند كه به حالي نزار و رقت
بار
سر را به سوي آسمان بلند مي كنند و آه مي كشند...آنها كه از بقيه
خرافي ترند مي گويند اين پيران نزار همان مردان مقدس اند...اما به حرف
مردم خرافاتي كه نمي توان دل بست...البته اين ها كه گفتم عقيده من
است.انجيل ها در اين رابطه سخت خاموش اند و سخني نمي گويند...