داستان هایی از یک جنگل دوردست_4
هشدار جعبه سیاه
یک کرم شب تاب – کرم های شب تاب واقعا کرم نیستند بلکه شبیه یک جور سوسک اند که پشتشان زغالی چسبانده باشند- که شب تابش خراب شده بود و به جای اینکه یکسر روشن باشد، چشمک می زد؛ پیش تنها برقکار جنگل که یک گربه ماهی تنها در دل برکه ای کوچک در اعماق جنگل بود رفت. این گربه ماهی هیچوقت دست به وسائل برقی نمی زد چون هر حیوان عاقلی می داند که آب رساناست. این را حتی کرم شب تاب که در فهم و شعور به پای-البته گربه ماهی پا ندارد اما این زبان نارسای انسانی مان همیشه ما را پیش جنگل نشینان شرمنده می کند- گربه ماهی نمی رسید هم این حقیقت بدیهی را می دانست. کرم شب تاب روی شاخه ای نزدیک سطح اب نشست و از آنجا که گربه ماهی نمی توانست حرف بزند، چون هر بار که دهان باز می کرد، دهانش پر آب می شد، تصمیم گرفتند با مرس با هم گفتگو کنند...به این ترتیب که گربه ماهی با دمش ضربه ای به آب می زد و یک میمون تنبل هر دو روز یکبار آن را تفسیر می کرد. کرم شب تاب ناچار شد یک ماه اتاقی از یک سرگین غلطان که اتاق های بدبویی را به مشتریان گربه ماهی کرایه می داد، اجاره کند. پس از یک ماه جمله کاملی که کرم شب تاب تحویل گرفت این بود : با همین بساز. چون کرم های شب تاب، که در حقیقت کرم نیستند، توسط مافیای چراغ های شب تاب-که در حقیقت کرم هستنند- تحریم شده اند. کرم شب تاب که تاب تحمل این شکست را نداشت، پیش روانپزشک رفت و با یک عالمه فلوکسیتین برگشت که روی جعبه اش هشدار جعبه سیاه داشت : این قرص برای درمان افسردگی و افکار خودکشی است اما خودش نیز افکار خودکشی را تقویت می کند...با خودش گفت مگه آزار دارید که این را روی جعبه دارو می نویسید و از آن پس به شب تابش فکر نکرد چون مرتب به خودکشی می اندیشید.
نتیجه اخلاقی : وقتی شب تابتان خراب است پیش گربه ماهی و روانپزشک نروید، خودتان دست به کار شوید.