آتش کوچک دانایی

 

بدترین اتفاق عادت به پیچیدگی جهان است. ملاقات هر روزه پیچیدگی، توهم سادگی اش را در ذهن مان کاشته است. نهالی که از دانه توهم می روید، نادانی است. نادانی دانایی نما. البته توهم، خود ماییم. ما حتی به درستی نمی بینیم یا به درستی نمی شنویم. آنچه بینایی می نامیم، تصویری است که یاخته های بینایی در جایی از مغزمان می سازند. ما سامانه ای تاریکیم که چند یاخته در جایی از آن، آتش خردی افروخته اند. ما آن آتش کوچک را بینایی می نامیم. ما درباره آن آتش کوچک خیال پردازی می کنیم. در حقیقت هیچ کس از غار افلاطون نگریخته است. آن گریختن خیال پردازی بود. 

 

 

 

ناخودآگاه ما

 

«ما هیچ‌کس را به‌طور تصادفی انتخاب نمی‌کنیم؛ بلکه ما فقط با آن‌هایی ملاقات می‌کنیم که از قبل در ناخودآگاهِ ما حضور داشته‌اند».

                                                                                                                                                                   فروید

 

 

 

گرمای زمستانی

 

پسرم! مشق‌هایت را نوشته‌ای؟
سر که برمی‌گردانم
پهنایِ‌ صورتم خیسِ اشک می‌شود
پا به فرار می‌گذارم 
پسرم مشق‌هایش را نمی‌نویسد
دست‌هایش را نگاه می‌کند
چشم‌هایِ‌ مرا

ــ زنم را در قلبم چال کردم ــ

پسرم! مشق‌هایت را ننویس
دست‌هایت را بنویس
چشم‌هایت را
آن قایقِ کوچک را
که مادرت در تو جا گذاشت
بنویس ما غمگینیم و دریا دور
بنویس آسمان برایِ‌ خود آسمان است
ما درون‌ِ هم می‌میریم
نه در خاک، نه در آسمان
بنویس پدرت از آسمان
از شهر می‌ترسد
از خیابان از زنده‌ها می‌ترسد
پسرم ما آفتاب نیستیم
گوشت و خون و استخوانیم
و «امید» و «عشق» و «پرواز» و همه‌ی این‌ها
گرمای زمستانی هستند
فصل به فصل فتیله پایین‌تر می‌آید
می‌نویسم تا پسرم ننویسد :
ما زنده نیستیم
ما بلد نیستیم
خانه‌ای در دریا هستیم
که مجبوریم از دور، چراغی را زنده نگه داریم

پسرم پدرت مرد نیست
قایقی‌ست که پدرانش تراشیده‌اند
که با آن روزی به دریاها بروند
و او آن‌ را تکه‌تکه کرده
و با هر تکه‌ـ‌ تکه‌اش
بلند‌بلند خندیده است
باید از این تکه‌ها آتشی به‌پا کنیم
مادرت ، در قلبِ من، سردتر شده
قایق‌هایمان را تکه‌تکه کردیم
دریا نیز تمام شده
ما دیوانه‌تر از آنیم
که بتوانیم زنده باشیم

زنده یاد شهرام شیدایی

 

 

 

 

جایی دیگر

 

 

تو فکر نمی‌کنی ما همدیگر را، جایی دیگر، دیده باشیم؟
جایی در موسیقی؟

 

زنده یاد شهرام شیدایی

 

 

...

 

 

آزادی که بپذیری

      آزادی که بگویی نه

و این

    زندانِ کوچکی نیست.
 

زنده یاد شهرام شیدایی