خون
نخست زاده از آن آیین است : محکوم است خونش را برای لحظه نهایی
آیین نگاه دارد .برای محرابی که گلوی سنگش تشنه میماند تا خون گرمی
بنوشد .چرا هیچ آیینی بی خون استوار نمی شود ؟آیا این سرشت زمین
است که شرقیان رازوران آنند یا آیینی سنگدل میراث ذهنی بد سگال
؟گاهی به این تامل تاریک میخندم و گاهی دیگر از بی فرمانی آیین در
هراس ._جنوبیان را آیینی است بسیار شگفت .آن را که فرزند نمیشود در
ماهی که همه به سوگ اند ،باید نذر کند نخستین فرزند از آن خدا باشد
و اگر حسرت فرزند او را به چنین کاری جبر کرد باید که هنگام زادنش
،یا اگر وقت گذشته باشد یا نیامده ،در ساعت سوگ بزرگ ،تازه زاد را به
نزدیک منبر سوگ آورد و آنکه بر منبر است با قرآن گلوی کودک را ببرد
یعنی که کتاب تیغی است و مرد به مجاز چنان وانمود میکند که گلوی
او را میبرد و آنانکه حاضرند صلوات میفرستند .با من نیز چنین کردند و
گاهی از ترسی نازمینی تنم می تپد...شاید آیین خون ،حقیقی تر از آیین
های بهنجار انسان باشد...نخست زاده از هر خرافه ای بیم دارد...