مسیح اندرز می دهد که از راهی بروید که روندگان آن کم باشند. نقشه ها درباره این راه سکوت

کرده اند. بیشتر نقشه خوانان که گوش هایشان درباره این راه شنیده اما چشم هایشان اثری از آن

در واقعیت و بر نقشه ندیده اند، آن را افسانه ای همچون قاره گمشده آتلانتیس می شمارند. گروه

اندکی از نقشه دانان می گویند نقشه ها، از آخرین جایی که آخرین جهانگرد به آن پا گذاشته، پا فراتر

نگذاشته اند. آنها همه دانش آن آخرین کاشف بزرگند به اضافه کمی خیالبافی. در واقع خیالبافی دستیار

ضروری هر دانشمند یا کاشف بزرگ است. زیرا حقیقت به خودی خود رخدادی است پیش پا افتاده که

کنجکاوی هیچ کسی را بر نمی انگیزد. شاید آن آخرین جهانگرد/کاشف بزرگ چیزی از آن راه کم گذر

نشنیده یا پایش را به آنجا نگذاشته باشد؟ افسانه هایی که در گذشته ای نه چندان دور، کمتر کسی

در حقیقت داشتن شان تردیدی به خود راه می داد، اما امروزه روز حتی کودکان هم در درستی شان

تردید می کنند می گویند اینکه بیشتر قریب به اتفاق نقشه دانان و نقشه خوانان راه کم گذر را انکار

می کنند به این معنا نیست که این راه را اساسا نمی توان بر پیکره هیچ نقشه ای پیدا کرد. چنین 

نقشه ای در واقع وجود دارد. اما مشکل اینجاست که از این نقشه تنها یک نسخه در جهان یافت

می شود و مشکل بزرگتر این است که هر بار تنها یک نفر می تواند آن را ببیند. [خود این تک نسخه

بودن پرده از رازی بر می دارد. نقشه را چشمان کنجکاو کاشفان و دستان چابک نقشه پردازان پدید

نیاورده اند. این نقشه خودبخود وجود دارد. یا به زبانی دقیق تر نقشه بالقوه در جایی که دقیقا

یک جا نیست، یعنی در حافظه کیهانی وجود دارد و هر بار که اراده مصمم یک جوینده و پاهای

خستگی ناپذیر یک رهرو قدم در راهی نپیموده می گذارند از رخوتِ بالقوگی در می آید تا رختی

عینی تر، و موجودیتی ملموس تر بیابد. با استواری گامهای کنجکاو شکل می گیرد و همزمان،

راه را به آن گامها-که در برکه های زلال تخیل خیس خورده اند- نشان می دهد. هیچ چیز در این

نقشه زرهِ یقین به تن نمی کند اما در عین حال هیچ چیزی در آن دستکمی از یقین ندارد حتی

خطاها.-چرا که حقیقت شوالیه ای زره پوش نیست. حقیقت نمی جنگد بلکه متقاعد می کند

و از این رو شک و خطا و تخیل هم بخشی از پیکره کلی حقیقت اند. بخشی از طعمِ نهایی آن.- 

همه راههای نرفته، همه گزینه های رها شده، همه یقین های نارس و شک های بی پناه و گامهای

گمشده در آن پناهی می یابند]. راه کم گذر هیچگاه در دو نقشه ظاهر نمی شود. این نشانه مهم آن 

است. در واقع تنها نشانه آن. بله. تنها یک نسخه از نقشه آن وجود دارد و دو نفر همزمان با هم نمی

توانند به آن نگاه کنند. اگر دو نفر بکوشند با هم به آن بنگرند یا راه از متن نقشه پر می کشد یا یکی 

از آن دو -معمولا آنکه شکاک تر است و تخیلی تنبل دارد - به خوابی سنگین فرو می رود که همانگونه که

افسانه می گوید به اندازه یک وعده غذایی طول می کشد و فرد به خواب رفته با حافظه ای پاک شده و

شکمی گرسنه، -پس از رفتن دوستش که بی تاب و شتابزده اسب تخیل را به سوی کوره راه های ناشناخته

و موفقیت های تضمین نشده تازانده است،- بیدار می شود و از آن پس بدون آنکه از علت آن سر در بیاورد،

با دیدن هر نقشه ای پلک هایش سنگین می شود و یک وعده غذایی را از دست می دهد...