کتاب عارفی از الجزائر را بی هدف می خواندم که به

شرح رویایی رسیدم . در آن رویا شیخ مرده، زنده بود

و با یکی از پیروانش گفتگو می کرد.شیخ جانشین

رو به مریدان کرد و گفت : شیخ نمرده است بلکه

همانگونه است که اکنون او را می بینید و مرگی

که ما شاهدش بودیم صرفا فریضه ای بود که ادا کرد...

تا حالا به مرگ اینگونه نیندیشیده بودم...مرگ همچون

فریضه...عجیب است و به سختی درک پذیر...