همدردي
همدردي حتي در عميق ترين شكلش هم ،رياكارانه مي نمايد زيرا از
مشاركت در رنج ديگري ناتوان است.شبيه سازي از راه تخيل دروغي
شهرنشينانه و مدرن است.كودكان و بدوي ها از اين مهارت هاي زيركانۀ
شرمناك نبودن بي خبرند.اما چرا نمي توان در رنج ديگري رخنه كرد؟چون
نمي توان در آگاهي شخصي او به عنوان يك رخدادِ اينهمان حاضر بود.و
اگر ممكن ميشد در آن صورت با او يكي بوديم و ديگر يك آگاهي شخصي
مستقل نبوديم و خود عمل مشاركت همچنان عقيم مي ماند.بزرگترين
مانع مشاركت در رنج ديگري ،آگاهي شخصي است.شايد به اين دليل
است كه در بوديسم رستگاري نهايي انسان را نيروانا مي دانند يعني
انحلال آگاهي شخصي در كليتي بي چهره و غير شخصي و شايد
ناآگاه.اما در آن صورت آيا رنجي مي ماند كه نياز به مشاركت را ضروري
سازد؟شايد رنج نام ديگر آگاهي است؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:14 توسط انوبیس
|