چند پشنگ_جمله...
_كدام يك از نياكان با تقسيم زمان پيري را اختراع كرد؟
_درختان نمي خوانند يا من شنيدنم را جا گذاشته ام؟
_ديگري خوشبختي نيست.ديگري،من آرزو شده است.جهان ما تابعي
از تعبير ما از من ماست...
_ما آنطور كه خواب مي بينيم مي نويسيم.در تنهايي...جوزف كونراد
_ماهي در آب مي پرد.پرنده در آسمان.تنها منم كه پريدنم را
جا گذاشته ام...
_مرگ آخرين تخمي است كه مرغ جان مي گذارد...ابونواس شاعر عرب
قرن اول هجري
_عكس فريب مرگ را مي خورد.با تثبيت لحظه ،پندار پايداري لجوجانۀ يك
كنش كوچك شخصي را در ما پديد مي آورد:پيروزي كوتاهي بر مرگ.اما
در لحظۀ بعد مرگ پوزخند زنان به تفاوت هاي ما و تصويرمان اشاره مي
كند.خندۀ آشكار مرگ.ما مرگمان را تكثير كرده ايم.در عكسها لحظه هاي
زنده را چال كرده ايم.مرگ پدر تعميدي عكس است...
_بديهي نام ديگر معمايي است كه از حل آن عاجزيم...
_وقتي در فهميدن جهان شكست ميخوريم به آن بي تفاوت
ميشويم.اين بي تفاوتي همان امر بديهي است...