آرزوي يك مسافر ابدي
كاش مي شد رنج را مثل گره كراواتي شل كرد كمي نفس كشيد به
جايي نامعلوم و دور خيره شد و با شنيدن صداي بلندگوي ايستگاه گره را
دوباره سفت كرد و به ميان زندگي پريد...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:8 توسط انوبیس
|