یک نوشته قدیمی
ببار ابر نخستین ببار
بر این تمرد خسته
انتظار طولانی تکلم
که سکوت کهن سال دهانش را
گل نامی
شکفته نساخت
شگفتا !
شگفتا مردی که منم!
زنانگی زمین گناهانم را
به خود می خواند
ومن تنهاتر از
نخستین واژه
در دهان یکی
کودکم!
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 13:6 توسط انوبیس
|