سقراط افلاطوني مي گويد : دانش فراموشي است.اين هولناكترين  

شكل اميدواري است.روزي يا نا_روزي ،در جهاني لاهوتي،ما مهم ترين 

حقيقت را مي دانستيم.گرامي ترين دانسته را.اما در پي يك رخداد 

كيهاني/لاهوتي تمام دانسته را فراموش كرديم.اما پرسش آزار دهنده 

اينجاست كه آيا ما آن دانش را فراموش كرده ايم يا ما آن دانش فراموش 

شده ايم؟كسي يا نيرويي ما را فراموش كرده است؟يا ما آن كس يا  

نيروي فراموش شده ايم؟سقراط تنها مي گويد دانش،فراموشي است اما 

ظاهرا اصراري ندارد كه دانش فراموش شده را،دانش خود ما بداند. 

هيچ بعيد نيست ما خود،آن دانش فراموش شده باشيم.و رنجي كه مي 

بريم رنج يادآوري باشد.رنج به ياد آورده شدن.رنج تبديل مه فراموشي به  

شفافيت خودآگاه شده ي سوژه اي كه ما باشيم.آنكه ما را فراموش كرده 

مي كوشد به يادمان بياورد.ما تجسم رنج به ياد آورده شدنيم...تجسم 

خاطره اي كه در مرز خودآگاه شدن جا مي زند...