هذيانهاي مردي كه با چشمان باز مي خوابد
وقتي ايهام،طبيعي ترين شكل هستي باشد.هر دانشي ،گزينش
است.براي دانستن يك داده ،پيش از دانش ،بايد داوري
كرد.پيش از دانش بايد دانست كدام حق زيستن دارد و كدام
ندارد.در آشويتس كيهان شناختي ما ،يقين ،يك اميد نيست ،يك
جنايت است.گويي يك افسر اس اس كيهاني ،ما را در برابر دو فرزند/داده/
ماده ي خام دانش/حقيقت فرآوري نشده/پيشيني قرار داده است و ما
بايد از ميان آن دو ،يكي را به سوي كوره ها بفرستيم و آن
ديگري را به سوي دگرسان شدن.به سوي مبدل شدن/زنده ماندن.هر
دو فرزند نبايد همزمان زنده بمانند.در اين هولوكاست كيهاني ،داوري
كردن ،كيفر بيرحمانه ي ماست.همه ي يقين ها بوي خون مي دهند...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0:55 توسط انوبیس
|