چرا اينگونه هستيم كه هستيم؟چرا به گونه اي هستيم كه نيازمند 

باشيم؟نياز به خوراك.نياز به سرپناه.نياز به محبت.به عشق؟چرا دستهاي 

روحمان هميشه دراز است؟چرا ساخته شده ايم كه تحقير شويم؟و چرا 

چنان تحقير شدن را مي پسنديم كه تحقير تازه اي افزوده ايم؟و همه 

ي نيازهاي طبيعي ديگر را به اين تحقير/نياز ساختگي وابسته ايم؟نياز به 

پول!!عشقي كه با پول حمايت نشود تا كجا مي پايد؟مگر در بيانيه ي 

حقوق بشر _آنجا كه ميگويد همه ي انسانها حق حيات دارند_با جوهر 

نامرئي ننوشته اند به شرط پول داشتن؟



اختراع پول سرآغاز انحطاط اخلاقي انسان بود.بايد چيزي همسنگ پول و 

به اقتدار نهادها و وسوسه هايش بيابيم تا بر حذفش توانا شويم .اگر در 

بمانيم فرشته ي درون براي هميشه مي ميرد و تنها جانور مي ماند...