راه
به نيلوفر
و رنجهايش
تاملات يك نا_مسيحي مضطرب
مسيح ميگويد : از راهي برو كه روندگانش كم باشند...
و من كه آنوبيسم از اين گفته لرزيده ام.آيا مسيحي خوب كسي است
كه مسيحي نباشد؟يك مسيحي نا_مسيحي؟مسيح روزي به تنهايي پا
به راهي گذاشت كه تنها رونده اش خودش بود.اينك ميلياردها انسان در
مسيح تنها رونده اش بود.پس اگر مسيحي بخواهد در ايمان مسيح از نو
زاده شود بايد ايمان/راه ويژه ي خود را بسازد يعني از راه پر رونده ي
مسيحيت برگردد و در راه كم رونده اي پا گذارد كه تنها رونده اش خودش
باشد يا به عبارتي ديگر در راه كم رونده با مسيح هم رونده شود...
اما آنكه در راه كم رونده گام ميزند يا به ايمانش شك دارد يا به شكش
ايمان.او همواره خود را در دلهره مي شويد.
يك شك دلهره آور : چرا مسيح گفت راه كم رونده؟يعني اين راه ،راه
است حتي اگر روندگانش كم باشند.پس راه من نيست و راهيست كه
پيش از من ،روندگاني كم شمار آن را كوبيده اند.پس در حقيقت و به
حقيقت ،تفاوتي با راه پر رونده ندارد.زيرا در هر دو من دنباله رونده ام.من
پيرو رهروي ميشوم كه پيش از من راه را رفته است/ساخته است/در آن
پا گذاشته است...
كسي ايمان دارد كه در نا_راه،در پي راه باشد و ايمانش را ،در نا_راه
بيازمايد.همه جا راهش باشد و هيچ جا راهش نباشد.
آنكه در راه نباشد ،در راه است...