يك دروغ آموزنده
اخلاق ،پيرمردِ نرمش ناپذير،آداب دان و عبوس روبروي دروغ،دوشيزه اي
كه خيالبافته هايش را با جديتِ گمراه كننده اي تعريف ميكند ،نشسته
است.او مربي دوشيزه است.امروز نوبت چه درسي است؟مربي مي
پرسد.دوشيزه ميگويد: تمرين حقيقت!و با جديت،خيالبافته هايش
را رو به چشمان آب آورده و گرد شده از هراسِ پيرمرد،باز ميگويد.چنان
جدي، كه دستِ پيرمرد مي لرزد و فنجان قهوه ،كه بركه ي متلاطم
كوچكي شده است،پيراهنش را لك مي اندازد.دوشيزه مي خندد.با
شادكامي و رو به باغ مي گريزد.آيا گناهِ دروغ است كه تخيلي سركش
دارد و هميشه از حقيقت پيش مي افتد؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15:7 توسط انوبیس
|