خاصه در بهار
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار!دو بار بیشتر از دو بار میخوانم/مرور
میکنم.به ده شاخه ی نزار انگشتهام نگاه میکنم و باز میخوانم/مرور
میکنم.این بار چند بار؟جای این خاطره فضای سفید دنباله دار ی به یاد
آوردن هام را عقب میراند/شکست میدهد.اگر خاطره ای نباشد چگونه
بگویم بودم نه اینکه تخیل کرده ام که بودم/بوده ام؟چشمانم را
میبندم/تاریک میکنم.چرا؟چرا چشمانم را می بندم/تاریک میکنم؟شهامت
ندارم به اقتدار قانع کننده ی گفته_شعر شاملو
زل بزنم ؟آهسته میگویم طوریکه شعر نشنود_احترام یا ترس؟_نبود
شدن!نبود شدن!در این بهار و هر بهار دیگری...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 3:10 توسط انوبیس
|