متنهایی برای نخواندن




دریا چیست جز غریقی که در خود غرق می شود...






متنهایی برای نخواندن




آینه ی پیر دوباره گفت : چی؟ داد زدم : راه !راه کجاست؟


 دمی خاموش شد بعد نگاهم کرد و پرسید؟ سایه ات !


سایه ات کجاست؟ غافلگیر شده برگشتم .تنها من بودم.


گفتم :به تنهایی سفر میکنم !خندید چنانکه کوری زشت


و هراس آور چنان میکند : هر که بدرون سایه میرود بدون


سایه میرود ! بی صدا گریختم .



نبوءه الحجر



فی ابجدیه القمر /  ظل امراه یبکی / سحابه دم /



تهذی فوق شیخوختی / نشرب حلما _انا و ناقتی _



من فم سیف اعمی / هل الابجدیه / کذبه قمر امی؟




متنهایی برای نخواندن




گوش میدهم : خروسی سه بار / بانگ میزند!


مسیح را امشب / چه کسی میفروشد؟



متنهایی برای نخواندن



_ساره !ساره !/ابراهیم/ به چه رو/ افق را /خیره نگاه میکند؟


کهولت خدای /شاید/ اسحاق را/ به قوچی /باز نیارد...


_چرا هر گاه میگویم خورشید!زبانم میسوزد؟


_<دیگری>تنهایی را پر نمیکند ،بزرگتر میکند...




متنهایی برای نخواندن




یک. همه ی زندگیم راهیست /که در انتهای آن /تو راه میروی


و من /همواره /دیرتر از / کودکی ام /به آنجا  رسیده ام...


دو. رودی که در آینه میریزد به دریا نمیرسد...


سه. نه در را نیمه باز میگذارم /نه در محاق ماه مرده /


به آهنگ گامهای رفته ات /میرقصم /تنها / تنها / در


خاموشی دیرپای اشیا /به گلهای مرده ات / آب میدهم...


چهار. به شانه ها دست میکشم.دو برجستگی.دو غنچه ریز.دو


غنچه_قفس.وقتی قفس ها بزرگ شوند دو پرواز کوچک شکار


میکنم.دو هراس_چهره.برایت /برای تو /که هر روز با سبد چهره ام


به بازار می روی و مرا /من را /کنار آینه جا میگذاری...





متنهایی برای نخواندن




ا. چرا میوه های درخت آوازخوان هر سپیده پرواز میکنند؟


ب. راه مرده را به دوش میکشم.برای نایستادن همواره


باید بهانه ای داشت.


ت. راه به من تکیه میکند!برای رسیدن هر دو بسیار پیریم!


ث. دانستن چیست؟جز انبوه دانشی که به نقاب می اندیشد نه چهره


آن سوی نقاب!


ج. زن گفت : هابیل را در بیابان رها کن!همواره کلاغی هست که


خاک شدن را به مرده بیاموزد!آیا برای درختی که از تنم شرم دارد آواز


خوانده ای ؟قابیل!قابیل!به چشمهای من نگاه کن!زمینی که خون


ننوشیده باشد بارور نمیشود ...






در ستایش سگها






رویداد الف. گربه گفت : عزیزم !زندگی زیباست !ببین!موش برای


خوردن زیاد داریم !





رویداد ب. بچه موشهای گرسنه ،ساعتها ،به سوراخ لانه ،


نگاه کردند...




متنهایی برای نخواندن




نوشتن از هراسی که انسان نام دارد همانند گشودن در خانه به روی


مرگ است...





متنهایی برای نخواندن



الف.حکمت ماهی در آنست که میداند آنکه غرق میشود زنده میماند...


ب.دلم نمی بارد!رویاهایم را چگونه آب دهم؟


ج.چه اندوهی است انسان بودن!







متنهایی برای نخواندن



هر درنگی

امید خسته ایست...




متن هایی برای نخواندن

1 :


تابی یتیم

آویخته     بر تن انجیر پیر

کودکی ام امسال

چرا     میوه نمی دهد...


2 :


گاهی گندمزار

  بیدار می ماند

                تا مترسک    کمی

                                 بخوابد...


3 :

فریاد

سکوتیست    که رنج میکشد...


4 :


به ماه برکه نگاه میکنم

در ماه آسمان

غرق می شود

                تصویرم...


5 :

چرا هر گاه ماه کامل است ستارگان تنهایش می گذارند؟


6 :

با لهایم را از اندوهی آویخته ام

پروازی

بر تنهاییم

          میکشی؟