هفت ایستگاه تا شما
ایستگاه اول
...
ایستگاه دوم
به جستجوی فصل های شکفتن
لبان سنگتان را
تراشیده ام.
شما هنوز خوابید؟
ایستگاه سوم
هزاره ای مجهول.
میان کلماتم زنی می خوابد.
ایستگاه چهارم
اینجا تهران است.
زنی ایستگاه چهارم را ترک می کند.
بانو!
میان من وشما،دو خیابان راه است.
اگر بپیچم،محو می شوید؟
ایستگاه پنجم
پنج انگشت تا حقیقت راه است
شما انگشت های مرا
شمرده اید
پنجمی شان همیشه خواب می ماند.
ایستگاه ششم
دشواری نگاهم را
نرم می کنم
هنوز لبانتان سنگ است
و تا خوابهای کودکی
شش خیابان راه است.
ایستگاه هفتم
هفت بار نامتان رافراموش می کنم
در هزاره هشتم به خوابم
می آیید؟